عنوان : ( تلازم اندیشه و عمل ضرورت فلسفه )
نویسندگان: سیدحسین سیدموسوی ,
چکیده
آدمی در حیات خویش ملزم به رفتار و عمل است. از آنجا که وی در پی کسب تکامل است و می¬خواهد خود را به سعادت ولو سعادت دنیوی که در شعار(کار، مسکن، آزادی) خلاصه می¬شود، برساند؛ بایستی پشتوانه¬ای قوی برای رفتار خویش داشته باشد. به ویژه آنکه سوالات اساسی دارد که بدون پاسخ دهی مناسب به آنها احساس بیهودگی می¬کند. چرا آفریده شده است ؟ به کجا می رود ؟ چگونه در این جهان باید عمل کند؟ مجبور است یا مختار؟ ناهمواری¬های روزگار، تفاوت¬های فراوان در زندگی انسانها، نابرابری¬های ظاهری موجود در سطح اجتماع، شادی، غم، بیماری¬های مختلف، ظلم و جنایت در جهان، نقص عضو و مرگ ، و سوالات بی¬شماری که هر لحظه گریبان آدمی را گرفته است و اندیشه¬اش را تحت کنترل دارد. برای جهت¬دهی به این سوالات بایستی به فلسفه روی آورد. انسان بدون فلسفه به قول علی (ع) کحاطب لیل است که در رفتار خویش سرگردان و نمی¬داند چگونه عمل کند. کسی که شب برای هیزم جمع کردن به جنگل یا بیابان می¬رود نمی¬داند تیشه¬اش را در کجا فرو آورد. آیا می¬توان انسانی را یافت که فلسفه¬ای نداشته باشد و رفتار خویش را به اصولی پیوند نزند. لذا در تلازم بین علم و عمل بایستی از سویی به پشتوانه¬های نظری رفتار خود توجه کند و از سوی دیگر رفتار خویش را بر طبق آن اندیشه ها تنظیم نماید. همه اینها حکایت از ضرورت نوعی نگرش و بینش نسبت به جهانی دارد که در آن زندگی می¬کنند. این اندیشه¬ها همان فلسفه¬ای است که هر کس با آن زندگی می¬کند.