عنوان : ( سلطان سپهر: آب را گل نکنیم یا سر اومد زمستون؟ )
نویسندگان: محسن خلیلی ,
چکیده
پاسخِ پرسشِ صلح دستآوردِ جنگ است یا جنگ دستآوردِ صلح، ساده است: جنگِ اول، به از صلح آخر و قرارِ اول کار، به از تفاهم پس از مرافعه. از آغاز، رودربایستی نکردن و دوستی را درمعرض عتابآوردن، بهتر از آن استکه در آخر کار، دوستان، با یکدیگر جنگ کنند و رسوایی بهبار بیاورند. انقلاب 1357 ایران، دستآوردِ نبردی ناتمام و صلحی ناقص بوده استکه در اکنونِ روزگار، بیشمار اختلاف زاییده است. سفره انقلاب اسلامیایران، برچیده نشده و پیوسته درحالِ بازشدن است؛ بازشدنی که نهتنها به گرهگشایی نینجامیده، بلکه مدام، گره بر گره افزوده است. پیروزی انقلاب اسلامیبه «صلحی که همه صلحها را بر باد داد» همانند شده است. نگارنده، با درنظرآوردنِ دو شعرِ مشهورِ «آب را گل نکنیم» و «آفتابکاران جنگل»، از دو شاعرِ نامآور معاصر، سهراب سپهری و سعید سلطانپور، کوشش کرده است تا نشان دهد که در وضعیت کنونی ایران، بیش از آنکه به «انگار کفتری میخورد آب» نیاز داشته باشیم، همچنان به پیوستگیِ نبردی بیامان، نیاز داریم تا دوباره، مفاهیم و ساختارها و کردارها، بهدرستی، بر سر جای خود نشینند؛ نبردی از جنسِ «بازآمدنِ گلِ سرخ خورشید». بنابراین، نگارنده با پذیرفتنِ پیشانگاشتهی «برتریِ جنگ بر صلح در به بارنشستنِ دستآوردهای (مفهومی/ ساختاری/ کرداری) یک انقلاب» و با بهرهگیری از روشِ ساختگشاییِ ادبی (نقد اجتماعی و نقد تاریخی)، انگارهی برتری «بیداری لالهها» را بر «گِل نکردن آب» به بررسی کشانده است تا نشان دهد که نیاز کنونیِ جامعهی ایران، نه سهرابِ افسانهها که سلطان واقعیات است؛ جنگی دوباره برای دسترسی به صلح.